X
تبلیغات
طعم ×عشق وبلاگ

طعم ×عشق

برای تو می نویسم ...زندگی من

فقط بگم باهاتم همین..باهام باش

نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1392ساعت 19:1 توسط SARA| |

فدات بشم 

نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1392ساعت 12:51 توسط SARA| |

تنهايي آدم را حشره شناس ميكند

حتي ناياب ترين عنكبوت هاي دنيا هم

در اتاق من تار تنيده اند

نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1392ساعت 21:35 توسط SARA| |

delam gerefte!!!!!!!

نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1392ساعت 12:31 توسط SARA| |

دلم ميخواهد شب باشد، من باشم و تو ...

به خيالم تو خواب باشي ...

نگاهت كنم، آرام ببوسمت...

نوازشت كنم...

و آرام بگويم دوستت دارم ...

و تمام حرفهاي دلم را كه وقتي نگاهم ميكني نميتوانم بگويم عاشقانه
 
نجوا كنم...

و تو در سكوت بشنوي و از عشقم سر كيف شوي ، اما ...

چشمانت را باز نكني و به خيالم خواب باشي... !

من هم به خيالت ندانستم كه بيداري ... !





نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1391ساعت 20:52 توسط SARA| |

...این بار ماهی بود که از تنهایی قُلاب را رها نمیکرد. . .
نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 11:7 توسط SARA| |

این جمــ ـــله را هیچ گـ ــاه فراموش نکنیـد:

"برای دوستت دارم بعضی ها مرســ ـــی هم زیاد است"

دیس لاو

نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1391ساعت 18:58 توسط SARA| |

یک دقیقه سکوت کن.

به احترام تمام قلب هایی که شکستی.

به احترام کسانی که

مردند...

تو انها را کشتی و یا

خنجر چشمانت به خونشان الوده شد.

سکوت کن...

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1391ساعت 13:12 توسط SARA| |

آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد

  رهگذری بود که روی برگ های پاییزی راه میرفت واین صدای:

               خش خش برگ ها..............................

  همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید:

              دوستت دارم.....................................

نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1391ساعت 18:49 توسط SARA| |

خدایا.......

دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها............

یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان.............

یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن................

نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 13:49 توسط SARA| |

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها....

می خواهم با تو سخن بگویم....

می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم...

می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود...

شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من...

و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند...

کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود...

اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد...

حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم...

پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...

نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1391ساعت 19:30 توسط SARA| |

توراحس میکنم هردم...
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...
من از شوق تماشایت...
نگاه از تو نمیگیرم....
تو زیباتر نگاهم میکنی این بار....
ولی...افسوس...این رویاست....
تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....
تو با من مهربان بودی...
واین رویا چه زیبا بود....
ولی.... افسوس.... که رویا بود
....

 متن زیبا و شعر عاشقانه leilaaaaa.blogfa.com

نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1391ساعت 19:23 توسط SARA| |

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 19:44 توسط SARA| |

وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،

 وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است،

وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم... وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند...

 و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي تمام عالم را قفس مي بينم...

بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.. بي تفاوت مي گذرم...

نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 19:36 توسط SARA| |

چه سخت است از صبر گفتن و دلجویی دادن وقتی که لحظه هایت همیشه با درد آمیخته شده است.
چه سخت است امید بستن به فرداهای دور از انتظار وقتی که تنها، درد مرهم زخم هایت باشد.
میدانم چقدر سخت است وقتی صبرت را به ازای روزها تحمل رنج از دست می دهی و میدانم چه سخت است وقتی ناله های لحظه های تنهاییت را با شانه های بی کسی شب تقسیم می کنی تا حرمت اشک های پاکت را مقابل هر کس نشکنی.
آری، چه سخت است موعظه وقتی که هیچکس دردت را نمی فهمد و هیچکس نمی تواند تسکین دهنده دل خرابت باشد...

                            نمی دانم چه باید گفت
                                       ولی
            تا می توانی گریه کن، شاید دنیا شرمش بگیرد.

نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 14:52 توسط SARA| |